تبليغاتX
DaisypathAnniversary Years Ticker حیاط خلوت

حیاط خلوت

۱.یه حس عجیبیه...تلخ و شیرین باهم قاطیه وقتی می خوای خونه ای رو ترک کنی که ۲۲ سال توش بودی اولین دوست پسر رو گرفتی اولین پارتی رو رفتی دانشگاه قبول شدی اولین سفر دانشجوئی رو رفتی کار کردی اولین حقوقتو گرفتی دست به جیب شدی سعی کردی رو پای خودت بایستی اولین ماشین تو خریدی  تو یک کلام خونه ای که توش یزرگ شدی. اتاقی رو ترک کنی که شاهد گریه ها و خنده هات بوده دیواراش شاهد تمام پچپچه های دخترونه بوده تلفنای صد تا یه غاز ابرو بر داشتن یواشکی اولین آرایشا ....وقتی لباساتو از تو کمد جمع می کنی تازه می فهمی یعنی چی....یعنی دیگه اینجا مهمونی باید بری توی  یه خونه  دیگه این لباسا رو تو یه کمد دیگه جا بدی دیگه این اتاق  شاهد خنده ها و گریه هات نیست اینجا می شه اتاق سابقت اتاق مهمون اینا قسمتای تلخشه

 ولی وقتی به اون خونه دنج فکر می کنی که داره برات آماده می شه که به تک تک دیواراش فکر کرده و تمام تلاشش برای اینه که خونه دلخواه تو باشه به تمام وسایلی که با سلیقه تو خریده شده  به اون تراس دنج که به عشق شبای تنهاییتون توش یاس کاشته که بوش مستتون کنه به آشپزخونه ای که برای طراحیش یه اندازه یه خونه وقت گذاشته و هزینه کرده و رو حتی لولای کشو هاش دقت کرده فکر می کنی یه خونه ای که می شه اولین خونه خودتون به لحظه های طلائی که تو کنار هم می گذرونید با خودت می گی

  گل در بر  و می در کف ومعشوقه به کام است      سلطان جهانم به چنین روز غلام است  

 ۲. امان از نگاه غمگین مامان بابات و غم غریب صداشون و اشک تو چشماشون که دلت رو ریش ریش میکنه وقتی تماشات می کنن که داری  اتاقتو جمع می کنی !

۳. با تمام سختی که این رفتن داره بی تاب رفتنی...بی تاب کنار ش بودن حرف زدن باهاش سربسر گذاشتنش لمس دستاش بوئیدنش دیدنش نفس کشیدن هوائی که اون داره به ریه هاش میفرسته ...امان از عشق

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 1:59  توسط    | 

نمی دونی یاشایدم بدونی چه حس نابیه وقتی وسایل خونتو ،خونه خودتو، خونه ای با هزاران عشق و آرزو بهش فکر می کنی و به خاطر کنار تو بودن زیر سقفش بی خیال همه چیز میشی جمع و جور می کنی و می چینی  تو کارتن و رو در کارتن لیستشونو می نویسی...

پ.ن.۱ اونی که اون بالائی دمت گرم هر کی از تو ناامید باشه جدی خیلی خره!

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 0:7  توسط    | 

هی پسر این رسمش نبودا قرار ما یه تبریک عید ساده بود یه گپ دوستانه دو دقیقه حرف و صحبت نه اینکه تو بیای و تمام لحظه هامو بگیری نه اینکه هر شب تا ۵ صبح باهام حرف بزنی نه اینکه هر ساعت زنگ بزنی  از احوال من بپرسی که اگه ۱ ساعتی نزنی من فکر کنم چیزی گم کردم نه اینکه تو ۱۰ روز تمام زندگیتو برام باز کنی و من توش گم شم نه اینکه تو تمام تلفنای دوستای قدیمی رو پاک کنی و هیچ تماسی رو جواب ندی نه اینکه ندیده بهم بگی دوستم داری که من گر بگیرم و دستام بلرزه و سکوت کنم نه اینکه اینقدر مهربون باشی که من دلم بخواد خودمو تو آغوشت قایم کنم نه اینکه هر آخر هفته به هوای ۵-۶ ساعت دیدن من بکوبی بیای تهران نه اینکه مرد و مردونه تک و تنها بیای پیش بابام نه اینکه برای ۱۲ ساعت دیدن من بکوبی از ۱۰۰۰ کیلومتر اونورتر بیای و ۲۴ ساعت هم بمونی و رفیق نیمه راه دوستات شی نه اینکه بهترینا رو برام انجام بدی نه اینکه منو سر سفره عقد بشونی و من بشم زنت همسرت همراهت همدمت... بازم قرار این نبود که بعد از ۳ سال که ببینمت مست باشم نه اینکه حسودیم بشه به ن. و س. و ص. و....نه اینکه هر لحظه و هر ساعت منتظر زنگ تو باشم نه اینکه با دیدن اسمت رو موبایلم قلبم تو دهنم بزنه نه اینکه به خاطر بودن با تو به همه دنیا دروغ بگم نه اینکه هی به تو فکر کنم و فکر کنم . ...نه اینکه به خاطر بودن با تو چشم از همه چیز ببندم نه اینکه ترک شهر و خونه و خانواده کنم نه اینکه دلم پر پر بزنه برای دیدنت لمس کردنت بوسیدنت....نه اینکه سفره دلم رو برات باز کنم نه اینکه همه اولین ها رو با تو تجربه کنم نه اینکه بهت بله بگم بشی شوهرم همسرم همراهم همدمم تکیه گاهم

نه عزیز دلم نه نازنینم قرار نبود منو عاشق کنی...

پ.ن.۱ تنها در تو به شادمانی می نگرم

زیرا هرگز تا بدین پایه عاشق نبوده ام

پ.ن.۲ هی هی هی...ای روزگار ای اونی که بالایی فقط می تونم بگم شکر که هستی دستمون رو گرفتی غیر ممکنا رو برامون ممکن ساختی "نمی دونم سال دیگه کجای دنیا هستیم ولی هر جا باشه مهم نیست من آرزو می کنم کنار هم زیر یه سقف باشیم و حلقه ات تو دستم باشه"

ای بنده نواز کارساز  "از دیشب دارم به اون خونه فکر می کنم به یه خونه سفید دلباز روشن آفتابگیر و آروم به یه آشپزخونه جمع و جور که همیشه بوی چای تازه دم بده و یه ظرف میوه کوچولو رو کانترش باشه...به یه تراس خوشگل که ازش یه roof garden جمع و جور و دنج در بیارم سه چهار تا مبل راحتی با یه میز بزرگ یه باربیکیو چند تا گلدون بزرگ شمعدونی چند تا درختچه یه قلیونم که همون دوروبراست!برای خلوت شبای خنک بهاری مون ..."

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 21:56  توسط    | 

چه زود می گذره شد ۲ ماه و ۱ روز باورت می شه ۶۳ روز... هنوزم وقتی شناسنامه رو نگاه می کنم جا می خورم چه راحت یادم میره که لحظه شماری می کردم برای ۶۳ روز پیش رفیق من همراه من دوستم عشقم حالا باید عنوان همسرم بهت اضافه کنم حالا باید تو فرم های استخدام بزنم متاهل حالا برای تمدید پاسپورت باید امضای محضری از تو داشته باشم حالا باید خیلی کارا کنم باید آشپزی یاد بگیرم خونه داری خیاطی اتو کردن پیراهن مردونه برنامه ریزی کنم برای روزای آینده برای تو خودم برنامه غذاییمون سلامتی مون همه چیز ....باورت میشه با یه بله اینهمه متحول شدیم؟هی رفیق من همراه شادی و غمم بزرگترین تکیه گاهم عزیزترینم ...سخت ترین لحظه های این روزای من تو سالن ترانزیته...که یا تو منو گذاشتیو رفتی یا من تو رو تو میری دلم نمی خواد دیگه پا تو اتاقم بزنم....آخه جای خالی تو رو مگه میشه با چیزی عوض کرد؟

همه اینا رو گفتم که بگم  نمی دونم چرا نمی دونم چی شد چیا شنیدم که اینطوری شدم واله و شیدا تو چیکار کردی که من از همه چیز و همه کس دل کندم رها شدم تو دریایی که نمی دونستم کی منو به ساحل می رسونه یه دریایی که خیلی وقتا طوفانی می شد ولی حتی طوفانش رو هم می طلبیدم با تمام وجود....تو این ۱ سال و ۲ ماه و ۶ روزی که تو اومدی تو زندگیم حتی یه لحظه از ذهنم فکرم و قلبم بیرون نرفتی تو بدترین شرایط هم شاکر بودم از خدای خودم که تورو سر راهم قرار داد...

دوستت دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 23:54  توسط    | 

امروز شد ۱ ماه که من و تو رسما و شرعا و عرفا زن و شوهریم....

نمی دونم یادت هست و به روت نمیاری یا اصلا یادت نیست نمی دونم ازت بابت این فراموشکاری دلخورم یا نه ولی می دونم اصل مطلب اینکه تو هستی کنارم و اون کاری که از دستت بر میاد برام انجام می دی حتی اگه ۱۷-۱۸ ساعت معطلی تو فرودگاه باشه حتی اگه دیدن لباس عروس با تمام خستگیات باشه در حالی که می دونم حوصله اش رو نداری حتی اگه دنبال باغ دلخواه من گشتن باشه حتی اگه حساب باز کردن برای من باشه حتی اگه مبل دیدن باشه ...

گاهی ازت دلخور می شم که تاریخا یادت نمی مونه لاو نمی ترکونی احساسات تند به خرج نمی دی ولی خودم قبول دارم که اینا ظواهر امره مهم اینکه تو هستی کنارم تو تمام مشکلات و سختیا و نگرانیا و دغدغه ها و من خیالم راحته که با تو میشه از پس همه چیز بر اومد 

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 19:0  توسط    | 

جای خالی چمدونت تو اتاق بهم دهن کجی می کنه حوصله پازل بازی کردن هم ندارم یه عالمه فیلم ندیده اینجا تلنبار شده که دلم نمی خواد از طرفشون رد شم بالشتو زیر سر گذاشتم به هوای بوی تو دیشب از خواب پریدم تو خواب و بیداری دست دراز کردم که دستتو بگیرم ....هیچی نبود هیچ کس نبود دلم کلی هواتو کرد.... دست خودم نبود اشکام سرازیر شد به خدا می دونم باید صبوری کنم محکم باشم خم به ابرو نیارم می دونم همه چیز بر وفق مراده می دونم که همه چیز طبق برنامه پیش میره می دونم همه برامون سنگ تموم گذاشتن می دونم تو بهترینا رو برام انجام دادی می دونم اون شب من خوشبخت ترین عروس دنیا بودم

ولی این دل زبون نفهم بچه من بدجوری هواتو کرده

پ.ن.۱ چه کنم نازنین عروس بچه ساله سر شب خوابش می گیره!

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 0:4  توسط    | 

آخرین شب مجردی....

می ترسم مضطربم و با آنکه می ترسم و مضطربم باز با تو تا آخر دنیا هستم

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 23:6  توسط    | 

ممنونم بابت عشقی که این ۱ سال بهم دادی

ممنونم بابت صبری که در مقابل احساسات تند و تیزم داری

ممنونم بابت احترامی که بهم می ذاری

ممنونم بابت لحظات نابی که بهم هدیه کردی

ممنونم بابت سختی هایی که به خاطر من تحمل کردی

ممنونم بابت صداقتی که تو حرفات و کارات داری

ممنونم بابت زندگیی که منو شریکش کردی

ممنونم بابت قلبی که منو توش جا دادی

ممنونم بابت تمام لحظات سختی که کنارم موندی

ممنونم بابت بودنت از اونی که اون بالاست

پ.ن.۱ مهم نیست چی بشه مهم اینه که تو هستی مثل کوه پشت من و بهم آرامش می دی حتی از ۱۰۰۰ کیلومتر اونورتر ،این چه قدرتیه که فقط شنیدن یه جمله ازت می توونه دنیای منو آروم کنه؟

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 21:35  توسط    | 

به نظرم یه خرده دیر شده ولی خوب ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازس مگه نه؟

 Dream of you ,Schiller

always waited for the moment that you would come through my door

this brough loneliness so far

I lay my hand onto my heart

is this the life I want to live

is this the dream of had of you 

Super girl.Reamon

then she shout I'm alive

tell me she's got no more time

cause she's a super girl

and super girls don't cry

then she scream in my face

tell me to leave,leave this place 

cause she's a super girl

and super girls just cry

Hanging on ,Kim wild

Why don't ya be a man about it and set me free
Now you don't care a thing about me
You're just using me - Hey, abusing me
Get out, get out of my life
And let me sleep at night
'Cos you don't really love me
You just keep me hangin'on

bang bang my baby shout me

now he's gone and I don't know why

until tthis day I sometimes cry

he didn't even say good bye

he didn't take time to lie

آهنگ ای ساربان محسن نامجو

در بستن پیمان ما

تنها گواه ما شد خدا

تا این جهان بر پا بود

این عشق ما بماند به جا

بانوی موسیقی و گل ابی

بانوی موسیقی و گل

اسطوره عاشق شدن

تا من دوباره من بشم

دوباره لبخندی بزن

تصور کن سیاوش قمیشی

جهانی رو تصور کن

پر از لبخند و آزادی

لبالب از گل و بوسه

پر از تکرار آبادی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 18:48  توسط    | 

دوازدهمین دو گذشت

سی و سه روز مونده ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 19:12  توسط    | 

این روزا فکر مرگ منو می ترسونه من خیلی آدم قوی تو اعتقاداتم نیستم با عقلم هم خیلی چیزا رو نمی توونم باور کنم ولی ته دلم مطمئنم که از یه جای دیگه اومدم و به یه جای دیگه میرم مطمئنم یکی اون بالا هست که دوستم داره مطمئنم که این اومدن و رفتن حکمتی داره ولی این روزا خیلی فکر ترک این دنیا ذهنم رو مشغول کرده حتی ترسونده هر جائی تو روزنامه تو تلویزیون از دهن مردم حرف مرگ رو  که می شنوم به این فکر می کنم چیکار کرده کدام کارش به نتیجه رسیده چطوری از اونایی که دوستشون داشته و دوستش داشتن جدا شده ...احساس می کنم این مدت وابستگیم به دنیا خیلی زیاد شده عاشق مادیاتش نشدم هنوزم در مورد مادیاتش مثل گذشته فکر می کنم اون چیزی که اینقدر منو دلبسته به این دنیا کرده  حضور توئه از وقتی تو اومدی زندگیم هدفمند شده می دونم دیگه چی می خوام می دونم می خوام روزام رو چطوری بگذرونم به این فکر می کنم سی سال چهل سال پنجاه سال ....کمه برای با هم بودن

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 21:18  توسط    | 

یازدهمین دو....

مرسی که هستی همیشه باش

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 21:53  توسط   

 اونی که اون بالائی و خیلی دوستمون داری دمت گرم تا الان کلی حال دادی!کارت درسته....

بازم کارمون گیره خودتم می دونی که اونطور نبوده که فقط موقع گرفتاری سراغت بیاییم،خودت گفتی بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را...

منتظر لطفتیم!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 22:51  توسط    | 

امروز شد یه هفته....

از اون روزی که من شدم عروس آینده ات ،از اون روزی که جلوی همه گفتی هر چی داری متعلق به منه،از اون روزی که پدرت به پدرم قول داد که از اعتماد  پشیمون نمیشن،از اون روزی که مادرت گفت من با تو براش فرقی ندارم ،از اون روزی که خواهرت دستبند رو دستم کرد،برادرت کلی سر یه سرم گذاشت و خانمش بهم قول داد که بچه ها حسابی خدمت زن عمو و زن دائیشون می رسن...

نمی دونم چی بگم می دونی گاهی هیچ حرفی وجود نداره که بتوونه حس واقعی رو بیان کنه هر جمله ای که می خوام سرهم کنم یه بغض غریب گلومو می گیره!

فقط می دونم لحظه شماری می کنم برای ۵ فروردین

پ.ن.۱ دلم برات تنگ شده می دونی چندتا ؟۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ تا اونم از هیچی

پ.ن.۲                                                                                                 The moment I wake up
Before I put on my make up
I say a little prayer for you
While combing my hair now
And wond'rin what dress to wear now
I say a little prayer for you

Forever, and ever you'll stay in my heart
And I will love you
Forever, and ever we never will part
Oh, how I love you
Together, forever, that's how it must be.
To live without you
Would only mean heartbreak for me

I run for the bus, dear
While riding I think of us, dear
I say a little prayer for you
At work I just take time,
and all through my coffee break time
I say a little prayer for you


My darling, believe me( believe me)
For me there is no one but you
Please love me too(answer his prayer)
I'm in love with you (answer his prayer now, baby)
Answer my prayer,baby(answer his prayer)
Say you love me too

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 23:20  توسط    | 

 دهمین دو...

تا حالا بهت گفته بودم که تو بهترین اتفاق زندگیم هستی؟

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 20:35  توسط    |